تبليغاتX
سرود سبز رویش
سرود سبز رویش
همشاگردی سلام
همشاگردی سلام!!

اینم کیک بستنی امسالمون که پروین عزيز زحمتشو کشیده بود

             جمعه بعد از ظهر یه برنامه گذاشتیم و همکلاسیهای دبیرستان دور هم جمع شدیم. سازماندهی این کار طی هفته گذشته کلی بهم انرژی داد و بالاخره بغض قلمم رو هم شکست . من بودم و دوتا گوشی و فرمان استراحت در منزل. بالاخره باید یه کاری می کردم دیگه!

             امسال دومین سالی بود که دور هم جمع می شدیم . یه تعداد از بچه های پارسال نیومده بودن و چند نفری رو هم طی سال گذشته پیدا کرده بودیم . فکر کن یکی از همکلاسیاتو بعد هیجده سال ببینی در حالیکه قد پسرش از خودشم بالا زده ( نوشین حریری)!! خیلیها کلی از برنامه هاشونو جلو-عقب کرده بودن تا بتونیم یه 2-3 ساعتی رو کنار هم باشیم . اعظم با یه بچه تو بغل پا شده بود از یزد اومده بود، صبح رسیده بود تهران و شب هم بر می گشت!!

               پارسال خیلی هیجان زده تر بودیم . فکر کن برا اولین بار بعد هفده سال دور هم جمع می شدیم و اگه بدونی بچه ها رو چه جوری پیدا کردم!! برا پیدا کردن بعضیا شون 3-4 ساعت وقت گذاشتم ، برا بعضیا یه روز، کلی توی نت ؛ کلی هم لینکها و شماره های قدیمی رو زیرورو کردم . تا بالاخره 26 نفررو پیدا کردم و باز هماهنگی زمان مشترک و...پروین خونه اش رودر اختیار گذاشت و تو فکر کن چه حال و هوایی داشتیم!! هرکی از در می اومد تو ، همه جیغشون می رفت هوا!! بعضی چهره ها خیلی عوض شده بود و باید فکر می کردی تا به یاد می آوردی، گاهی هم مجبور بودیم اسم همو بپرسیم!! بعضیها بچه هاشون رو هم آورده بودن . دختر پوراندخت رو که می دیدی قشنگ یادت می اومد وقتی پنجم دبستان باهاش همکلاس بودی ، چه شکلی بودو یکـــــهــو کلی خاطره می دوید تو ذهنت... دختر پریسا هم که نگو..! اصلا خود خودش بود!!

               چند نفر از دبیرامون هم تشریف آورده بودن و کلی مارو ذوق زده کرده بودن. تازه اشم ما فهمیدیم که چقدر بچه های خوب و مؤدبی بودیم که بعد هفده سال معلمامون دوست داشتن بازم ما رو ببیننخانم کاهه دبیر عربیمون، خانم غلامرضایی دبیر هندسه و مثلثاتمون ، خانم افضل زاده دبیر جبر و هندسه تحلیلیمون که پارسال تشریف آوردن. امسال هم خانم کاتبی دبیر فیزیک سال سوم رو تو جمع خودمون داشتیم.خانمهای مصری و اسلامی هم دبیرهای ادبیاتمون بودن که امسال هم سعادت نداشتیم تو جمعمون در خدمتشون باشیم.خانم امیری هم دبیر شیمیمون بودن که خیلی برامون عزیزن و هنوزم داریم دنبالشون می گردیم !! اینجا جاداره از زحمات همه اشون خیلی تشکر کنیم. اون موقعا مثل حالا نبود که همه یا مدرسه غیر انتفاعی برن ، یا معلم خصوصی داشته باشن (و گاهی هم هردوتاش!!) ، هرچی بود همت خودمون بود و حمایت دبیرامون.

              به نظر من هیچ دوستی ای دوستیای مدرسه نمیشه، اینقدر که روونه ، حتی بدجنسیها شونم ساده و قشنگه.من آدمیم که راحت می تونم روابط جدید ایجاد کنم و معمولا روابطم بسیارپایداره، کلی هم دوستای همفکر دارم که تو خیلی زمینه ها با هم تبادل نظر می کنیم یا درددل؛ ولی همیشه احساس می کنم دوستیای مدرسه یه چیز دیگه بوده و هست . شاید واسه اینکه فضای بچگی خیلی ساده و بی ریاس.بچه ها تو هیچ احساسشون تظاهر ندارن ، اگه از یه چیزی خوششون میاد یا نمیاد ، همه چیشون روئه و ساده.

دلم می خواد بقیه حرفامو بذارم به عهده همکلاسیام که اینجا رو خونه خودشون بدونن و بیان و تو این یه صفحه دفتر خاطرات مجازی ، یادگاری بنویسن. فقط اینکه هنوز موفق نشدیم این دوستامون رو پیدا کنیم . ازشون خواهش می کنیم خودشون زحمت بکشن و مارو پیدا کنن:

«رؤیا رهبری، زهره یار احمدی، مژگان شمس آرا، راضیه طهماسبی، رضیه (نازي)میرعنایت، الهام رحمانی حسینی، اکرم قربانپور ، ندا اخوان، لاله  واله ، نازیلا بابازاده، مریم آزاد نیا ،بنفشه زهرایی ،ليدا قوام زاده، مریم رحمانیان » (اگه کسی اسم دیگه ای یادش میاد اضافه کنه)

 

و خانم امیری به خدا دلمون براتون تنگ شده، کجایـیـــــــــد؟؟

 

پ.ن. براي دوستان عزيزي كه به دنبال "سرود همشاگردي سلام" سر از اينجا در ميارن،به رسم ميهمان نوازي ، متن سرود رو در آخرين كامنت اينجا مي ذارم

|+| نوشته شده توسط مرضیه دورودیان در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 ساعت 2:17 |