تبليغاتX
سرود سبز رویش
سرود سبز رویش
جداي از تو...

        Painted by DUBRAVKA KOLANOVIĆ

       عكسي كه پارسال تو فتوبلاگم گذاشتم ،امسال جزء اولين عكسايي شد كه تو جستجوي گوگل در مورد "روز جهاني كودك" رؤيت مي شه و آدماي زيادي رو به دنبال خودش به اينجا كشونده . برام اين اميد رو مي سازه كه پيامي كه با عشق ارسال مي شه ، در هستي جاريه و حتي اگه تو ديگه نباشي؛ اون پيام مثل يه رود مي ره و مي ره  و دشت وجود آدما رو سيراب مي كنه ...

       كلا" به نظرم شعر من ؛ نوشته من ؛ نقاشي من ؛ آواز و موسيقي من ؛ حتي سخنراني من و هر هنر ديگه اي كه از من بجوشه ، وقتي جاري شد ، ديگه مالكش من نيستم ، آدمان با هر فراپيامي كه ازش برداشت مي كنن و هر آدمي هم اين پيام رو به زبون و مدل خودش ترجمه مي كنه و مي فهمه. مثل اينكه ما فقط يه كانال هستيم تا بخشي از آگاهي هستي رو به سطح قابل فهم تري در آسمون بقيه ببارونيم و بعد خودشه كه ديگه رود مي شه و قلب آدما رو طربناك مي كنه و تاره خيلي وقتا از وجود آدما ، دوباره به تو جاري مي شه با يه زبون جديد و يه برداشت جديد. همين تجربه رو داشتم روز پنجشنبه اي كه ميهمان بچه هاي شفاي كودكم بودم و چه احياگر بود كه ببيني سرودي كه روزي به تنهايي زمزمه اش مي كردي،در نهايت خستگي تو ، امروز بر لبان ديگران جاريست ، گرم و پر رويش و زندگی بخش...

 

       با سپاس به  Dubravka Kolanovic  ؛

 

 

                بـــــــادا كه پذيراي خرد كودك شفا يافته درونمان باشيم

 

|+| نوشته شده توسط مرضیه دورودیان در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 ساعت 7:4 |

روز جهانی کودک
َA UNICEF Card , Printed in Switzerland

یا آرزوی عشق،صلح و شفابراي مادرمان زمين وبراي همه كودكان*دنيا،‌ روزجهاني كودك گراميبـاد

 *همه ما در درونمون یه كودك داریم که بخش عواطف و  احساسات ، خلاقيت ، شهود و ادراكات و در يك كلمه "روح زندگي " ماست اینجا می تونین بیشتر باهاش آشنا شین

|+| نوشته شده توسط مرضیه دورودیان در چهارشنبه هفدهم مهر 1387 ساعت 11:48 |

"شفای کودک درون" یکساله شد

از روزي كه شروع كلاس شفاي كودك درون ، هديه سالروزتولدم شد به خودم و آدما ، يكسال گذشت

بالاخره يه جا احساس كردم كه مي تونم به خواسته دوستام  كه مي خواستن تا من زودتر كلاسهام رو شروع كنم لبيك بگم. مثل هميشه ي  اولين لحظه هاي رويش همون دونه اي كه تو اولین مطلب وبلاگم براتون گفتم ، همه بيم ها و اميدها بود : كلاس يه دوره بسيار حساس ، آرام و عميقيه كه با يه تولد دوباره به تو يه روش ياد ميده براي همه زندگيت . راستشو بخواين اسم اين كلاس خيليها رو مي ترسونه!! خيليها فكر مي كنن زندگي كردن «كودك درون» يعني بچه بازي ، يعني تاب بازي و يعني دست كشيدن از همه دستاوردهاي دنياي بزرگسالي!!

در صورتيكه «كودك درون» خرد درون ماست و منبع بزرگ الهامات و نداي روح ماست ، منتهی براي رسيدن به اين دروازه جان ، بايد پروسه شفا رو طي كرد و صيقل خورد.خيلي از تصميماتي كه تو زندگي مي گيريم و هزارتا دليل هم براي درستيش مياريم و گاها تا پاي جان هم براش مي ايستيم ، صرفا از جايگاه زخمهاي كودكيمونه و طي كردن پروسه شفا ما رو مي رسونه به جاييكه بتونيم "رها و آزاد" انتخاب كنيم  و با كمترين هزينه ، بيشترين نتيجه ها رو بوجود بياريم چون كودك درون با كائنات هم آواست .

تو اين يكسال گذشته ، تو همه بالا و پائينهاي گاها" نفسگير ، تنها و تنها شوق پروازمان بود و "ايمان"  به بيكرانه اي كه هيچ «اشتياقي » رو بي پاسخ نخواهد گذاشت .

 در كنار آدمها روئيدم و باليدم و سرائيديم «سرود سبز رويش» را

|+| نوشته شده توسط مرضیه دورودیان در شنبه بیست و دوم تیر 1387 ساعت 23:57 |

شکرت خدا !

خدایا شکرت!!

            همینجوری شکرت!!

و شکرت که شاهد رویش دوباره آدمها هستم و موثر در اون

شکرت که شاهد شبنم شادی تو چشم آدمها هستم

شکرت که به من زبانی دادی که بتونم سرود سبز رویش رو سر بدم و آدمها رو به همسرایی دعوت کنم

خدایا شکرت که کمکم کردی تا عشق هستی رو لمس کنم و آدمها رو به دریافتش دعوت کنم

خدایا شکرت که...

خدایا!!... یادته؟!!....

             همه اون شبای تاریکی رو می گم....

                                                        که مرضیه بود و اشک...

و اونقدر تهی و خالی بود که هیچی پرش نمی کرد. شاید به نظر خیلیا آدم موفقی بود و شاید به ظاهر می خندید ولی درونش تلخ بود ، پر از تضاد و اعتراض...

خدایا...!!

            دعواهامون با هم بادته...؟؟

                                                 چرا چرا هام یادته...؟؟!!   

مرضیه یه گم شده بود ، تو یه بیابون خیلی خیلی تاریک ، با یه آسمون ابری ، نه ماهی و نه ستاره ای !!به اندازه شعاعهای دایره ، اطرافش  راه می دید و در ترس و لرز بود که « نکنه بیراهه باشن! نکنه یه خطری...؟! » و گاه اونقدر زندگی براش خالی بود که هیچی پرش نمی کرد و می گفت :« چه خطری؟!! من که چیزی برای از دست دادن ندارم ...»گاه مدتهای طولانی می ایستاد تا شاید یه جوری بفهمه از کدوم ور باید بره و اگه فکر می کرد یه طرف راهی هست ، با سرعت تمام می دوید و بعد بو..و..و..و..و...م می خورد به دیوار !! دوباره یه مدت گیج بود و منگ، تا یه کم بعد ، گرمی یه دستای مهربون رو روی شونه هاش حس کنه که بهش بگن :

« نا امید نشو!!

                                 دوباره شروع کن »

خدایا...!!

             تو بودی ؟ نه؟؟!!

 

خدایا شکرت!!

         شکرت که پاسخم دادی تا بفهممم سنگ تیک پا خورده تبعیدی ای به برهوت زمین نیستم

خدایا شکرت که کمکم کردی تا چشمه بشم و کمکم می کنی تا چشمه شدن و سرشاری آدمها رو به تماشا بنشینم

خدایا شکرت که زبونم رو به سر دادن سرود سبز رویش گویا کردی و کمکم می کنی تا آدمها رو به نور درونشون دعوتگر باشم

یه عزیزی می گفت :« خدا یعنی فهمیدن »....

خدایا شکرت که به « بهشت آگاهی »دعوتتم کردی و شکرت که تو این راه همسفرایی دارم که می تونیم « با هم بفهمیم » و در روزی درک و فهممون بقیه رو هم سهیم کنیم

خدایا شکرت که هر روز  داری برام « تازه» می شی

دیشب دو گروه از بچه های « شفای کودک درون » جشن پایان دوره داشتند و خدایا شکرت که حالا مرضیه کسایی رو داره که در کنارشون رؤیاش رو متحقق کنه :

«در مجالی که برایم باقیست

باز همراه شما مدرسه ای می سازیم

که در آن همواره اول صبح

 به زبانی ساده

مهر تدریس کنند

و بگویند خدا

خالق زیبایی

و سراینده عشق

آفریننده ماست

مهربانیست که ما را به نکویی

دانایی

زیبایی

و به خود می خواند

جنتی دارد نزدیک، زیبا و بزرگ

دوزخی دارد

                  - به گمانم-

کوچک و بعید

در پی سودائیست

که ببخشد ما را

و بفهماندمان

          ترس ما بیرون از دایره رحمت اوست »

                          زنده یاد مجتبی کاشانی

اینجا جاداره سپاس ویژه بگم به همه اونایی که تو اون شبای تاریک و سرد ، نور شدن و به راه من تابیدن، بویژه :

«زهرا فرخ رو» که مدیر اولین مدرسه ای بود که تونستم توش درس بدم  و حتی قبل از اینکه خودم خودم رو باور کنم ، باورم کرد  و برام ایستاد و مایه گذاشت تا عشقم به آدمها پا بگیره و به بار بنشینه

«فرشته میر هاشمی و امیر حسین نساجی» که مربی هام تو بنیان بودن و در کنارشون آموختم چگونه فرا تر از شعارها و مطالبی که تو کتابها نوشته شده بودن با خود عریانم مواجه شم و چگونه بی قید و شرط  عشق بورزم و چگونه حوزه تاثیر گذاریم رو افزایش بدم

«ناهید معتمدی و تورج بنی صدر» که مربی های کلاس یونگم بودم و در کنارشون  خرد – خرد آموختم چگونه با سایه هام مواجه شم و چگونه تو زبان تمثیل و از زبان اسطوره ها زندگی آدمها رو داستانهایی ببینم قابل تحلیل

دکتر «رضا صادقی» مربی ریکیم که دوره های  صوفی ، پرمایون و فنگ شوئی رو با ایشون گذروندم و در کنارش آموختم چگونه در سکوت ذهنم به بدنم و به طبیعت گوش بدم و چگونه با اونها هم آوا بشم و چگونه فراتر از همه هیاهوها و اعتراضها و حرف و حدیثها و دغدغه هایی که در مورد آدمها داشتم ، با سکوتم و با ایمانم از طریق ریکی عشقم رو با آدمها سهیم شم و تو زندگیاشون تاثیر گذار باشم . از رضا از یک جنبه دیگه هم بسیار سپاسگزارم : «صداقت و سادگی» فوق العاده اش و اینکه همه چیز رو با مبنای علمیش توضیح می داد و به جد می تونم بگم اگه «رضا» نبود ، ذهن تجزیه - تحلیلی و شلوغ مرضیه حالاحالا ها تو شلوغی خودش گیج می زد.

«کامبیز یگانگی» که فقط تو یه دوره کوتاه شاگردش بودم و با مقاومت بسیار ولی در آخر دوره شش هفته ای نرم و عمیقش چنان "تمام قد " با خواسته رو حم مواجه شدم که بعدش دیگه نتونستم سر خودم رو گول بمالم و رفتم سراغ رشته روانشناسی که آرزوی همه سالهای زندگیم بود و همیشه ازش فرار کرده بودم!

و در پایان استاد «محمد علی طاهری» که از طریقش با  "عرفان کیهانی " و حلقه های رحمانیت الهی آشنا شدم و چهره "مهرآمیز " خداوند رو لمس کردم و دیدم با چه زبان ساده ،عمیق، شیوا و شیرینی میشه پیچیده ترین تضادها رو تو صلح برد و چقــــــــدر در روح جمعی انسانها ، درگذشتگان و آیندگان ، مؤثر بود و چقــــــــدر در هوای آگاهی نفس کشید ...  بر خوان گسترده ای میهمان شدم که حال می توانم دیگران رو نیز بر این ضیافت دعوتگر باشم

 

خدایا شکرت که صیقلم دادی تا عشق تیز و سوزانم رو با مهر و لطافت به جام آدمها سرریز کنم و ....

                  درود حق بر همه پیشگامان و مشعلداران راه نور و روشنایی باد

|+| نوشته شده توسط مرضیه دورودیان در جمعه سی و یکم خرداد 1387 ساعت 17:2 |

کلاس شفای کودک درون

ثبت نام دوره جدید "شفای کودک درون " آغاز شد . علاقمندان به شرکت در این کلاسها می توانند نام ، شماره تماس و آدرس ایمیل خود را در بخش یادداشتها  به صورت خصوصی برای بنده ارسال کنند تا در اولین فرصت با آنها تماس گرفته شود.

|+| نوشته شده توسط مرضیه دورودیان در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 ساعت 23:53 |